عطر ، داستان یک قاتل (Perfume, The Story of a murderer)
برچسب فیلم:
"برای جستجوی زیبایی زندگی کرد. برای مالکیتش آدم کشت."
“He lived to find beauty. He killed to possess it.”
Perfume محصول 2006 کشور آلمان است. پر هزینه ترین فیلم این کشور نیز با بودجه ای در حدود 65 میلیون دلار به حساب می آید ! فیلم "عطر ، داستان یک قاتل" برگرفته شده از کتاب درام نوشته پاتریک سوسکیند (Patrick Suskind)،(پرفروشترین کتاب سال 1985) نوشته و ساخته شده است. تام تایکر (Tom Tykwer) کارگردان جوان این فیلم جایزه بهترین کارگردانی جشنواره فیلم باواریا 2007 را برای این فیلم از آن خود کرد.جالب است بدانید خود او نیز نامزد بهترین موسیقی جشنواره فیلم آلمان 2007 برای فیلم Perfume شد !
در چند سایت (که گویا همگی از منبعی واحد کپی شده بودند!) خواندم که نوشته بودند کوبریک این رمان را به فیلم تبدیل ناشدنی خوانده بود و از ساخت آن بازمانده بود ! اما این درست نیست. جان هارلن تهیه کننده فیلمهای کوبریک صراحتا اعلام کرده است که کوبریک کتاب را خواند و قصد ساخت آنرا هم داشت ! اما ناگهان به دلیل نامعلومی تغییر عقیده داد. (راست و دروغش پای خود او!)
در رابطه با اسکورسیزی نیز همین حرف را میزنند ! اما من جایی را برای پیگیری نیافتم.بگذریم !
از بازی بن ویشائو (Ben Wishaw) در نقش ژان نمیتوانم بگذرم ! سینمایی ها بازیگران را به دو دسته تقسیم میکنند :
دسته ای که در فیلم خودنمایی میکنند و فیلم حول آنان میچرخد مانند بروس ویلیس یا برد پیت و ...
دسته دیگر کسانی هستند که با اینکه نقش اول را دارند همیشه در بستر فیلم حل شده هستند کسانی مانند تام هنکس و بن ویشائو در Perfume ! ویشائو چهره ای دو رو دارد ! رویی بدون حس که تماشاگر را برای باور اینکه حسی در زیر پوست ژان وجود ندارد کمک میکند و روی دیگر پسرکی که هر موقع اراده میکند حس ترحم بیننده را روشن میکند ! و ویشائو این مزیت را با بازی خوب خود دو چندان میکند !
ابرت منتقد بزرگ سان تایمز است که اینگونه فیلم را مورد ستایش قرار داد :
"Genius . I love this story"
حرکت های آرام و بدون اشتباه دوربین ما را خارج ار فیلم نگه نمیدارد، برعکس کاملا محو فیلم میکند. موسیقی به خوبی با فیلم همراه است و این شاید دلیل جالبی داشته باشد ! کارگردان Perfume آهنگ ساز آن نیز هست ! جایی اینگونه خواندم(منبع نامعتبر!):
"ساخت موسیقی فیلم هم زمان با پروژه آغاز شد به طوری که موقع شروع برداشت موسیقی آن حاضر بود و موقع برداشت موسیقی برای بازیگران نواخته می شد."
که اگر اینگونه باشد خود نکته ای جالب توجه هست ! که هم میتوان آنرا ستایش کرد و هم انتقاد . . .
فیلم از جایی آغاز میشود که حکم اعدام ژان خوانده میشود ! فلش بک به عقب ! به جایی که ژان برای اولین بار پا به حیات میگذارد ! داستان زندگی او روایت میشود ! در سه مرحله ! با 3 بازیگر ! نوزاد – نوجوان – مرد ! ژان از زمانی که پا به دنیا میگذارد باعث مرگ اطرافیان میشود ! شروع این حرکت از مادر بخت برگشته اش است ! وقتی نوزاد را زنده میابند او را به جرم اینکه قصد داشته کودکش را بکشد اعدام میکنند ! نفر بعد مسئول نوانخانه است ! او پس از اینکه ژان را به شخص دیگری برای بردگی میفروشد کشته میشود ! شخص بعدی دختری بی گنه است(شاید تنها گناه او جنسیت ظریف اوست!) .نفر بعد خریدار قبلی است. او هم شاید به جرم آشنایی با ژان پس از فروش او به دیگری در اثر یک سانحه میمیرد ! کارگردان با اینکه از اولین نماهای خانه عطرساز ما را برای فرو ریختن خانه و مردن شخص دیگری آماده میکند، اما نمیتوانم آنرا به اندازه 4 مرگ قبلی ملموس ببینم! آیا این مرگ ها دلیلی دارند !؟ آیا ژان ناخواسته یک قاتل به دنیا آمده !؟ مطمئنا مرگ ها تا به اینجای داستان (به جز دخترک که جدا در مورد آن حرف میزنم) هیچکدام به پای جان دیده و نوشته نشده اند ! پس لزوم وجود این مرگها در چیست !؟ جالب این که ابتدا ژان از افراد استفاده میکند ، سپس آنها میمیرند !
در این فیلم به خوبی به مباحث روانشناختی کاراکتر پرداخته شده است. ژان ناخواسته دختری را که بویی ناب داشته است خفه میکند و خود درمانده میماند. میتواند دختر را رها کند و از لذت بوی تن او (بویی که میان موها و سینه او در جریان بوده است) محروم بماند یا به چیزی فکر نکند و لذت ببرد ! ژان خود را رها میکند و لذت را انتخاب میکند ! این نوع طرز فکر و رفتار در او شخصیتی را میسازد که هولناک است ! یک انسان که به هیچ چیز جز لذت خود ایمان ندارد ! ژان پس از اینکه دختر را ناخواسته کشت و بعد از آن از او لذت برد (شاید به نوعی rape بخوانمش ! از نوع عطری!) دنیایش عوض شد ! چیزی که به عینه قابل مشاهده است ! بیشتر کسانی که جرائم بسیار هولناکی انجام داده اند دلیل آنرا یک لحظه بی اختیاری نامیده اند.نداشتن تعلق خاطر به هیچ کس و هیچ کجا دلیل دیگری ست که او ناخواسته با آن مواجه است و باعث میشود کارهایش برای خود او موجه جلوه کند.ژان از دنیای کثیف و بدون عطر به یک لایه بالاتر از شهر نشینی اروپا می آید ، جایی که کوچه ها و خیابانها و مغازه ها پر از زنان و دختران جوانی ست که با عطرهای دیوانه کننده اینور و آنور می روند ! ژان چقدر میتواند تحمل کند ؟ نکته دیگری که در این بینش وجود دارد زمینه گناه است. فیلم به خوبی نشان میدهد فردی که زمینه گناه ندارد گناه نمیکند ! ولی زمانی که زمینه به وجود آمد پوچی ، رهایی و وحشیانه زندگی کردن میتواند عواقب بدی دربر داشته باشد.
نکته ای که من آنرا اوج فیلمنامه و شاهکار نویسنده میدانم استفاده از عطر به عنوان نمادی بسیار به جا و زیبا است. زمانی که اولین دختر مظلوم قرار داده شده که ژان در فیلم (به گمان من!) دلباخته او میشود توسط خود او میمیرد ژان شروع به بو کشیدن او میکند. بعد از مدتی بو از بین میرود و نتیجه این میشود که ژان در تمام فیلم به دنبال ماندگار کردن بو میرود! ماندگار کردن عشق شاید! ماندگار کردن حس لذتی که انسانها در بهترین زمان درکش میکنند! شهوت و هر آنچه بدن و روح را گرم میکند! ژان را برای این تلاش میستایم! که در دنیای امروز شاید به کار می آمد! عطر را در اینجا نماد سرشت(فطرت) انسان میدانم. تا زمانی که دخترک زنده است دنیا جریان دارد و عطر را حس میکند، زمانی که دخترک مرد دیگر نیستی است که همه چی را فرا میگیرد. من Perfume را یک فیلم درام بسیار قوی میدانم که به عنصر عشق به زیباترین حالت ممکن پرداخته میشود در حالیکه کنار گذاشته میشود ! و این قدرت فیلمساز است.
در باقی فیلم ژان به دنبال دختران زیبا میرود. اگر سطحی نگاه کنیم فقط به هجو میرسیم. اما من لایه ای دیگر میبینم.فیلمساز نمیتواند در زمان کوتاه تمام آن دختران را برای ما معرفی کند.ساده ترین راه ممکن چیست؟ظاهر دختران را نماد باطن فرض کنیم ! و به زیبایی در میان این دخترکان یک فاحشه گنجانده شده است. فاحشه را جایی پیام آور خواندم ! ناسزا شنیدم ! اما اینجا هم میگویم ! فاحشه کسی ست که از خود میگذرد برای آرامش و لذت دیگران ! (همه را نمیگویم و قصد باز کردن این دیدگاه را ندارم!اما برای این دخترکان احترام قائلم! حداقل به عنوان یک انسان که میتواند خیلی بهتر از من و امثال من باشد!) ژان شروع میکند به گرفتن عطر این دختران ! پس از اتمام کار تمامی عطرها را با هم ترکیب میکند و معجونی به دست می آورد که تمام انسانها را به کرنش و ستایش وا میدارد. در ابتدا فکر میکنم این افراد در مقابل ژان اینگونه رفتار میکنند اما پس از اینکه عطر در هوا پخش میشود همه به یک شکل در می آیند و این برای من زیبا بود که فقیر و غنی ! زشت و زیبا همه در بهشتی که ژان ساخته بود از سرشت انسانها مست بودند. نتیجه ساده اینکه اگر سرشت انسانها شناخته شود که ژان شناخت (در عطر آنها) (رجوع شود به مکالمات او در فیلم) ! میتواند افسانه به جای بگذارد !!
نکته دیگر اینکه هرکس در زمانه خود از دیگران جلوتر حرکت کند مغضوب میشود در دل اهل جهل و اینجا ژان است که میتواند به راحتی بهترین عطر را تولید کند اما چون هیچ دختری با او همکاری نمیکند به ناچار(اشتباه!) آنها را میکشد. اگر ژان و نبوغ او درک شده بود و به درستی هدایت میشد دنیا و داستان گونه ای دیگر بود. (رجوع شود به صحنه ژان و فاحشه)
کار دیگری که تایکر در این فیلم کرد و ستایشش میکنم این بود که قهرمان داستان شخصیت خود را در طول داستان حفظ کرد و اینکار در عین اینکه داستان دچار افت نشود بسیار سخت است.(رجوع شود به قهرمانان هالییوودی) شما تکلیفتان نامشخص است ! آیا ژان یک قاتل بالفطره است !؟ ژان مورد غضب پروردگار است از لحظه تولد!؟ آیا ژان حق این کار را دارد!؟ آیا دلم به حال ژان میسوزد !؟ آیا او باید اعدام شود !؟ و این حضور من تماشاچی ست در فیلم !